متنی که خیلی به دلم نشست

نویسنده‌ی این متن را نمی‌شناسم اما بدجور حرف‌های دل من و شاید هم خیلی‌های دیگر را به زبانی ساده گفته‌است.

امشب دلم را نمی‌دانم کجای این شهر جا گذاشته‌ام

نمی‌دانم این کلمه‌های خسته از جان من چه می‌خواهند که هی نبودنت را به رخم می‌کشند؟

نمی‌دانم امشب چندمِ تقویم است

از وقتی رفته‌ای تقویم روزگارِ من ورق نخورده‌است

من چه بی‌زمانم بی‌تو

مرا به خلوت نت‌های عاشق ببر

من از سکوت این ساز‌ها می‌ترسم

از آواز‌های در‌گلو‌مانده می‌ترسم

من از این سیم‌های خاموش، گام‌های سرگردان

من از این نت‌های بی‌حواس می‌ترسم

اگر تو نباشی، دلم را به سیمِ کدامین ساز ببندم که آوازِ خسته‌اش، اشکِ زمین را در نیاورد؟

بی‌تو همه‌ی ساز‌ها جز غم، آهنگی نمی‌شناسند

این نوشته در متفرقه ارسال و , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

9 دیدگاه دربارهٔ «متنی که خیلی به دلم نشست»

  1. ابراهیم می‌گوید:

    این یکی هم عالی بود و من بیشتر دارم مشکوک میشم.
    ببین اعتراف کن چیزی نمیشه که. فوقش یه شیرینیه دیگه چیزی نیست که خخخخخ
    امیدوارم لحظاتت پر از متنای قشنگ باشه

    • حسین آگاهی می‌گوید:

      نه بابا مشکوک چیه!
      تازگی ها خیلی رفتم تو فاز متن های عاشقانه و واقعاً هم دلیل خاصی نداره
      اگر عاشق بشم اولین نفری نباشی که بهت خبر میدم ولی قطعاً جزء اولین ها خواهی بود مطمئن باش.

  2. س می‌گوید:

    بعد از مدتها سلام! می دانم مدت زیادی گذشته و هیچ عذر و بهانه ای هم پذیرفتنی نیست ولی چه کنم که واقعا بسیار بسیار گرفتار بوده، هستم و این گونه که پیداست خواهم بود. راستی چند وقت پیشها که سر زدم هم اینجا به گونه ای دگرگون شده بود..نه میشد نوشته ای را باز کرد و نه میشد نوشت…برای چند لحظه ترسیدم که نکند عطای اینجا را به خاطر بی مهری ناخواسته برخی همراهان همیشه گرفتاری چون من به لقایش بخشیده باشید که خدا را شکر این گونه نبوده گویا چرا که اینجا انگار نوشته ها یا دست کم اینهایی که چند دقیقه پیش در این صفحه دیدم سر جایشان نشسته بودند. البته هنوز مطمئن نیستم این نوشته ای که در هر حال نوشتنش هستم هم فرستاده خواهد شده به سلامت یا یاری سفرکرده خواهد بود؟!

    همین! خواستم بگویم خوشحالم که همچنان هستید و امیدوارم همه چیز با همه سختیها به خوبی بگذرد..کاش بتوانم دوباره و البته بیشتر و کاملتر به اینجا بیایم…

    • حسین آگاهی می‌گوید:

      سلام.
      چه قدر عالی که هستید خیلی خوشحال شدم که هنوز هم هر چند دیر ولی باز به یاد نوشته های من هستید خیلی عالیه.
      قرار بود که تمدیدش کنم ولی از موقعی که تمدیدش کردم یک خورده قاطی کرد و همه چیز در حالتی شبیه به اغما فرو رفت کلی هم طول کشید که درستش کردم فعلاً گویا همه چیز سر جاشه.
      پایان نامه ام رو نوشتم و تموم شده و به زودی باید تحویلش بدم و دفاع و مدرکی بر مدارک خواهم افزود تا مدرک بعدی منتظر ما بمانید.☺☺☺
      کلی هم مطلب این روز ها به ذهنم میاد که بنویسم و من هی دارم می نویسم و می نویسم.

      • س می‌گوید:

        سلام! 🙂

        از لطف و محبت همیشگی جنابعالی بسیار سپاسگزارم. خب خدا را شکر که مساله پش امده برای اینجا به خوبی برطرف شده. خب پس به سلامتی پایان نامه را هم نوشتید و به امید خدا دیگر مراحل هم به خوبی و بدون مشکل پیش خواهد رفت. صد البته توانایی افزودن بر مدارک خود را دارید پس هرگز به خود شک نکنید در این مسیر! 🙂

        راستی همین که وارد شدم هر نوشته ای که دیدم و خواندم در این راه و مسیر، یکی از یکی دیگر زیباتر و دلنشین تر بود…ترسیدم نکند باز زود دیر بشود و حرفی ناگفته در دل و بر لب بماند برای همین گفتم تا مجالش هست بگویم و به امید فردایی که شاید بیاید و یا شاید نیاید ننشینم.هنوز تا این لحظه خبر مرگ عزیزی که قرار بود پایان همین ماه برای مشورت در مورد موضوعی درسی به دیدنش بروم را باور نکرده ام. آخ که یعنی قرار بود به ایشان بگویم چرا به برخی پرسشهایشان چند وقت پیش پاسخ نداده بودم و اینکه دیگر الان میشود…اینها را چرا اینجا گفتم؟ که یادآوری کنم این روزها باید سریعتر از زمان حرکت کنیم چرا که بعضی وقتها واقعا ما را نمی بیند که یادش باشد باید هر از گاهی هم ترمز بگیرد!
        پس همچنان بنویسید و بنویسید و بنویسید…

        • حسین آگاهی می‌گوید:

          سلام.
          ممنونم که وقت میذارید و می خونید.
          نمیشه این تشکر رو با کلمات بیان کنم ولی به هر صورت راهی هم جز این ندارم
          امیدوارم بتونم به خوبی از پس دفاع بر بیام و یک کار درست و درمون هم پیدا کنم برام دعا کنید.
          تا الآن که دعاتون در حقم گیرا بوده.

          • س می‌گوید:

            سلام

            خواهش می کنم.در واقع بنده باید سپاسگزاری کنم از شما به خاطر وقتی که می گذارید و این نوشته های زیبا و پرمفهوم را قرار می دهید.صد البته برایتان دعا خواهم کرد که به دفاع از پایان نامه و پیدا کردن کار “درست و درمون” هم محدود نخواهد شد! برای آرامش داشتن و احساس خوشبختی کردنتان هم دعا خواهم کرد…

          • حسین آگاهی می‌گوید:

            سلام.
            دعا که می کنید بهترین و مؤثر ترین لطفیه که در حق من روا می دارید.
            امیدوارم اثر دعا های خوبتون به خودتون برگرده که قطعاً هم همین طور هست.

  3. س می‌گوید:

    سلام
    خواهش میکنم. راستش این کمترین کاریست که از دستم بر می آید. فقط امیدوارم نتیجه بخش باشد برای شما. برای خودم هم صد البته یکی از بهترین حسهای ممکن را ایجاد می کند.توکل بر خدا.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً پاسخ معادله امنیتی را در کادر بنویسید *