تجربه‌ی شیرینی که در کنار یکی از دوستانم داشتم

از تمام قسمت‌های برنامه‌ی استعدادیابی عصر جدید فقط فینالش را دیدم که حس می‌کنم همان قدر کافی بود زیرا به دلایل بسیاری با احسان علیخانی مشکل دارم که مهم‌ترین دلیلم هم توهین‌هایی از اوست که خواسته یا ناخواسته در این سال‌ها به معلولین روا داشته‌است که بزرگ‌ترینشان هم در همین عصر جدید نسبت به یک معلول از شهر سبزوار بود که وقتی او روپایی می‌زد به او گفت: تو چون کار دیگه‌ای از دستت بر‌نمیاد این کارا رو انجام میدی؟ که واقعاً چنین سخنی قابل تأسف است به جای این‌که بچه‌ی نوجوانی را که آن همه ذوق و استعداد از خودش نشان می‌دهد تشویق کند به نوعی به تمسخرش هم می‌گیرد؛ اما چیزی که باعث شد این مطلب را بنویسم این خبر بود:
فاطمه عبادی در مسابقه‌ استعدادیابی “عصر جدید” تلویزیون در میان ۱۵۰۰  شرکت‌کننده اول شد. او در دور نهایی با چهار شرکت‌کننده دیگر رقابت کرد و ۶ میلیون و ۵۴۴ هزار و ۹۶۴ نفر از بینندگان تلویزیون رأی خود را به او دادند.
من هم یکی از رأی‌دهندگان بودم و به ایشان رأی دادم؛ در حالی که من نابینا هستم و با مقوله‌ی موسیقی و آواز بیشتر سر و کار دارم تا نقاشی با شن؛ اما در موقع پخش برنامه یک نفر کنارم بود و تک تک صحنه‌های اجرای خانم عبادی را برایم توضیح داد و من توانستم تا اندازه‌ای که بدون دیدن، قابل تصور باشد، درصد بالایی از نقاشی خانم عبادی را درک کنم؛ البته من درک نور و رنگ دارم و کلاً با مفهوم نقاشی بیگانه نیستم؛ ولی به هر صورت این‌که امکاناتی فراهم شود تا افراد نابینا هم بتوانند از مسائل دیداری اطرافشان به خوبی باخبر شوند نیز نکته‌ی بسیار قابل تأملی است که همه‌ی ما نابینایان چنین تجربه‌هایی را به همراه دوستان یا خانواده در هنگام فیلم دیدن داریم که این افراد صحنه‌هایی از فیلم که بازیگران صحبت نمی‌کنند و اتفاقاتی در جریان است را برایمان توضیح می‌دهند؛ ناگفته پیداست که همه دوست دارند وقتی که فیلم یا سریالی را می‌بینند مخصوصاً اگر در سینما هم باشند کسی مزاحمشان نشود چه برسد به این‌که آن شخص نابینا هم باشد و مرتب از او سؤال هم بپرسد؛ به همین دلیل است که در کشور‌های پیشرفته‌ی دنیا امکاناتی برای نابینایان فراهم شده‌است که آن‌ها در سینما کنار دیگران بنشینند و در هنگام پخش فیلم از هندسفری استفاده کنند و صحنه‌هایی را که صرفاً دیدنی هستند برایشان توضیح می‌دهند؛ متأسفانه در ایران هنوز چنین امکاناتی نداریم اما خوشبختانه به تازگی خانم گلاره عباسی که از بازیگران سریال شهرزاد هستند سعی دارند چنین تجربه‌هایی را به نابینایان ایران هدیه دهند؛ سوینا یا سینمای ویژه‌ی نابینایان اسم گروه و کاری است که ایشان شروعش کرده‌اند به این شکل که در یکی از سانس‌های سینما از نابینایان دعوت می‌کنند برای پخش فیلم حاضر شوند و در هنگام پخش از یک شخص که معمولاً از بازیگران همان فیلم است و یا در کار فیلم و تحلیل آن به قدری متبحر است که بتواند صحنه‌هایی را که گفتم هم‌زمان با پخش فیلم برای مخاطبان نابینا توضیح دهد می‌خواهند که این کار را انجام دهد.
تقریباً هر ماه یک فیلم را در تهران به این شکل برای نابینایان پخش می‌کنند و من هم مثل خیلی از نابینایان هنوز نتوانسته‌ام خودم از نزدیک این مدل فیلم دیدن را تجربه کنم؛ اما از دیگر دوستانم که آن‌جا بودند بازخورد‌های بسیار مثبتی شنیده‌ام. خانم گلاره عباسی درباره نخستین جرقه برای تأسیس سوینا می‌گوید: «وقتی دو فرد نابینا را برای نخستین بار دیدم و خودم را به آن‌ها معرفی کردم، از توضیحاتی که آن‌ها درباره سکانس‌های بازی من در مجموعه‌های شهرزاد و کیمیا ارائه کردند متعجب شدم. وقتی ارتباط نزدیکتر و صمیمانه‌تری میانمان برقرار شد، از آن‌ها پرسیدم چطور این مجموعه‌ها را دنبال کردید؟ آن‌ها پاسخ دادند برای درک بخش‌هایی از این دو مجموعه از اطرافیانشان کمک می‌گرفتند و توضیحات اعضای خانواده را گوش می‌کردند. با خودم گفتم چرا من از این گروه از مخاطبانم غافل بوده‌ام؟ افرادی که شاید صورت من را نمی‌بینند، اما با من ارتباطی صوتی برقرار می‌کنند. چرا آن‌ها نباید همانند سایرین از مزیت دنبال کردن فیلم‌ها، سریال‌ها و اجرا‌های صحنه‌ای بهره ببرند؟
سوینا با هدف توضیحدار کردن فیلم‌های سینمایی مشهور و در حال اکران تأسیس شده است. همچنین این گروه قصد دارد در حوزه‌های موسیقی و نمایش‌خوانی بستری مناسب را برای همکاری میان افراد نابینا و هنرمندان فراهم کند. خانم عباسی برنامه‌ها و ایده‌های جالبی برای جامه عمل پوشاندن به این طرح‌ها دارند که بدون شک با حمایت و مشارکت علاقمندان نابینا و کم‌بینا دستیابی به آن‌ها آسانتر خواهد بود. می‌توانید برای آشنایی بیشتر با سوینا و آگاهی از برنامه‌های آتی آن، به کانال تلگرامی سوینا و صفحه اینستاگرامSevinagroup ملحق شوید.

این نوشته در متفرقه ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 Responses to تجربه‌ی شیرینی که در کنار یکی از دوستانم داشتم

  1. ابراهیم می‌گوید:

    سلام حسین جان این پست و پست قبلشو یکی میکنم.
    زندگی همینه پر از خستگی شادی و این چیزا.
    پس زیاد سختش نگیر که حسابی سخت میشه.
    کاش یه روز ما هم بتونیم بریم تهران دیدن فیلم. البته من که فعلا درس دارم و امیدوارم این طرح جدید هم محو نشه از زندگی ما.
    سه بعلاوه چند میشه ده؟؟
    وبلاگ تو زیادی با کلاسه بیشتر اعداد رو با حروف مینویسه.
    منم فکر کردم میگه سه بعلاوه ده هیچی دیگه سه بار گیج بازی درآوردم تا حل شد

    • حسین آگاهی می‌گوید:

      سلام.
      چه قدر خوشحال شدم که هستی و این جا رو می خونی
      زندگی بالا و پایین زیاد داره و من فکر می کنم چند مدتیه که پایین هاش دارند بیشتر به من نزدیک میشن تا بالا هاش امیدوارم حس های بهتری رو تجربه کنم.
      کنار اومدن با زندگی سخت ترین کار دنیاست.
      کاش بتونم و بتونیم با همه چیز زندگی کنار بیاییم حتی با بدی ها و ناراحتی هاش چون هر کاری هم که بکنیم همه اش می گذره.
      فیلم دیدن به این سبک هم خیلی خوبه ولی دقیقاً معلوم نیست چه قدر خانم عباسی انگیزه ذخیره کرده باشه چون می دونی که توی ایران عزیز ما بیشتر به جای این که کمکت کنند انگیزه هات رو می گیرند و به قول سعدی باید بهشون بگیم که اگر اهل خیر رساندن نیستی لا اقل شر مرسان و برو.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً پاسخ معادله امنیتی را در کادر بنویسید *