گذرگاه تردید

هفت سال است که به شیراز آمده ام و نمی دانم چند مدت دیگر در این شهر زندگی خواهم کرد؛ حالا که آخرین ماه های کارشناسی ارشد را می گذرانم و با آن که در آزمون دکترا شرکت کرده ام و رضایت نسبی هم از عملکردم دارم به هر صورت چون هیچ قطعیتی وجود ندارد و آدم از فردایش هم بی خبر است؛ حالا دارم به این فکر می کنم که اگر از همان سال های اولی که به شیراز آمدم به جای شرکت در فعالیت های اجتماعی که البته خیلی وقتم را نمی گرفتند اما به هر صورت زمانی را به خود اختصاص می دادند و این که به جای خواندن کتاب های غیر درسی فراوان مثل نمره اول های کلاس فقط درس می خواندم حتماً می توانستم تمام مقاطع تحصیلی را بدون کنکور طی کنم و الآن به آینده مطمئن تر می بودم؛ درست است که سطح مطالعه من از اکثر دانشجویانی که در هر مقطع تحصیلی با آنان برخورد داشته ام با اختلاف شدیدی بالاست اما چیزی که مهم است داشتن نمره عالیست که من نه در کارشناسی و نه در ارشد نتوانستم آن را کسب کنم و حالا نمی دانم آیا اگر فرصتی دوباره به من داده شود باز همان کار ها را انجام خواهم داد یا نه؟
درست است که از درس خوان های تک بعدی بیزارم و حس می کنم زندگی هرچه که باشد نمی تواند فقط در اتاق مطالعه خلاصه شود؛ ولی آینده شغلی و اطمینان از این که با داشتن مدارک تحصیلی بالا می توان به شغل و درآمد دست یافت را هم نمی توانم به سادگی از ذهنم بیرون کنم.
واقعاً شاگرد اول ها امتیازاتی دارند که سخت است انسان نادیده شان بگیرد و من که همیشه دنبال فرهنگ سازی هستم باید قبول کنم که یک نابینای شاگرد اول قطعاً می تواند نقش بهتری را نسبت به یک نابینا که درسش معمولیست و کتاب های زیادی خوانده است و قادر است بسیاری از کار هایش را به طور مستقل انجام دهد، در آشنایی افراد با نابینایان بازی کند؛ حتی اگر چنین نباشد من که مدت هاست به این نتیجه رسیده ام که فرهنگ سازی به راحتی در این کشور جواب نمی دهد و وقتی همه فقط به فکر خودشان هستند چرا من نباشم که حالا خدا خدا کنم که آیا دکترا قبول می شوم یا نه؟ آیا کار گیرم می آید یا نه؟ و هزار آیا و اما و اگر هایی که با سرعتی سرسامآور در ذهنم در حرکتند.
چیزی که الآن باید برای من بیش از همه مسائل اهمیت داشته باشد این است که فعلاً باید تا پایان شهریورماه از پایان نامه ام دفاع کنم و به قول حافظ، جنگ هفتاد و دو ملت را هم به طور کلی عذر بنهم که فردا دیر است و می توانم مثل بچه های کوچک به خودم این قول را بدهم که اگر دکترا قبول شدم بیشتر درس می خوانم و حتماً نمره اول می شوم و این که چه قدر این قول، عملی باشد دیگر زمان تعیینش می کند و بس.

این نوشته در متفرقه ارسال و , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

13 دیدگاه دربارهٔ «گذرگاه تردید»

  1. س می‌گوید:

    سلام! 🙂

    آمده…بله..کارها انجامشان به حدی رسید که نفسی بکشم و بتوانم هر چه زودتر بیایم اینجا! 🙂 می دانم! بله به یاد دارم که قرار بود که آنجا نظرم را بنویسم اما خب در بدو ورود اینجا را دیدم و حتما به گفته مهدی طارمی پرسپولیسی “خیریتی داشته”! شکلک شیطنت! یادم آمد به آن روزها که در انتظار نتیجه آزمون ارشد بودید..ای روزگار! چه زود گذشت…نگران نباشید…باور کنید اگر همه اش سرتان در کتاب و درس و اینها می بود، اینی نمی شدید که الان شدید..باور کنید بسیار بهتر از آنی شدید و هستید که فکر را می کنید…باور کنید درسخوانها و نمره اولهایی بوده اند که از زندگی تک بعدیشان خیر چندانی ندیده اند…بله..انکار نمی کنم..میتوان با برخی عناوین سریعتر و آسانتر پیش رفت و به کار و حتی درامدهای چشمگیر هم دست پیدا کرد اما..اما..چه می خواهم بگویم؟! شما را نمی دانم اما خودم هنوز این احساس را دارم که گویا ما نمی توانیم این گونه باشیم…انگار نفسمان را بریده اند اگر آن گونه شویم و به این مطالعه های غیر درسیمان نرسیم!!! بله! همه قرار نیست آن گونه بشوند و باشند آقای آگاهی! از امشب رفتید در لیست دعاهای شبانه ام…اگر قرار باشد در این آزمون هم پذیرفته بشوید به لطف و یاری خدای مهربان این مورد هم انجام خواهد شد…ان شاء الله!

    • حسین آگاهی می‌گوید:

      سلام.
      بله واقعاً اگر قرار باشه حتماً قبول میشم و مثل همیشه ممنونم که برام دعا می کنید.
      در مورد ارشد که جواب داد و شک ندارم دکترا هم اگر قسمت و تقدیر باشه و من درست تلاش کرده باشم جواب میده دعاهای شما.
      و این که گفتید اینی نمی شدم که الآن هستم بله اگر منصف باشم آدم نمی تونه همه چیز رو با هم داشته باشه و من الآن سوای مطالعات غیر درسیم که کلی تجربه به من دادند و انگار کلی جا سفر کردم و هزاران نفر رو دیدم و خلاصه سال ها من رو جلو انداختند، در دانشگاه شیراز شناخته شده هستم و حالا به عنوان دبیر شورای صنفی آخرین ماه های فعالیت اجتماعیم رو در این دانشگاه می گذرونم؛ درسته که بعد از پایان نامه اگر دکترا قبول نشم باید دنبال کار بگردم یا دوباره برای دکتری بخونم و شاید زندگی سخت تر بشه؛ ولی مگه کجا و چه زمانی به ما قول دادند که قراره زندگی آسون باشه و همه چیز آماده در اختیارمون قرار بگیره؛ تا بوده زندگی همین بوده و روزگار سختی هاش رو داشته برای همین هم شدید دارم روی ذهنم کار می کنم که الکی درگیر آینده نیومده و ترس های فردا نشم و وظایفی رو که الآن بر عهده دارم به نحو صحیح انجام بدم و حالا این که بعد چی میشه به قول نادر ابراهیمی بیا اجازه بدیم وقتی مشکلات پیش اومدند براشون راه حل پیدا کنیم قطعاً راه حل ها هم با مشکلات با هم دیگه میان.
      چه قدر حرف زدم شکلک پدر پیر فلک ☺☺☺

  2. س می‌گوید:

    باز هم سلام! 🙂

    خواهش می کنم..به امید خدا تقدیرتان همان بشود که خودتان هم دوست دارید و می دانید برایتان بهترست.چه زیبا بود واقعا آن بخش نوشته تان در مورد تجربه هایی که در این سالها به دست آورده اید! واقعا بسیار لذت بردم از خواندنشان آقای دبیر شورای صنفی! 🙂 دلم روشنست که پس از پایان تحصیل آینده روشنی در اختیارتان خواهد بود و باور کنید همین تجربه ها هم در درخشانتر نمودن هر چه بیشتر رزومه تان تاثیرگذار خواهند بود. تا می توانید به فعالیتهای اجتماعی خود ادامه بدهید…راستی حتی می توانید این موضوع را با مسئولین هم در میان بگذارید..خدا را چه دیدید شاید شما را برای اداره منصبی مناسب تشخیص بدهند.جدی گفتم..هر چه زودتر پیگیر شوید بهتر!
    چه به موقع به نوشته زیبای نادر ابراهیمی اشاره فرموید..اما اصلا موافق نیستم با این “چه قدر حرف زدم شکلک پدر پیر فلک” !

  3. ابراهیم می‌گوید:

    سلام حسین جان
    مدتها بود این طرفا فرصت نشده بود آفتابی بشم. اینه که امروز اینجا حسابی ابریه و من گفتم یه کوچولو آفتابی بشم خخخخ
    بنظر منم چیزی از دست ندادی. حالا که بی کونکور نمیتونی جلو بری خوب اشکالش چیه با کونکور برو.
    در عوض کلی بقول خودت تجربه کسب کردی.
    شاید کتابایی خوندی و تجاربی کسب کردی که هم سنهات و همکلاسی هات نه اسم کتاب رو شنیدن نه اون تجربه رو کسب کردن.
    راستی وکالت چی شد.
    همیشه جذبی باشی

    • حسین آگاهی می‌گوید:

      سلام.
      دلم برات تنگ شده بود و حقیقتش هم شرمنده ات شدم بابت اون موقع که فایل های وکالت رو فرستادی و نتونستم درست و حسابی ازت تشکر کنم.
      خیلی زحمت کشیدی هم خودت هم اون که فایل ها رو برام فرستاده بود.
      وکالت سال بعد باید امتحان بدم منشی گرامی جابجا زد و بالای هزار شدم در حالی که پارسال آزمایشی ۱۹۰ شده بودم و کمی با قبولی فاصله داشتم اما امسال به قدری دور بودم که فکر می کنم با چشم های نابینام هم اگر پاسخ ها رو وارد می کردم درصد پاسخ صحیح بیشتری به دست می اومد تا اینی که الآن دارم.
      به هر حال کاریش نمیشه کرد تا بوده همین بوده و باز سال بعد شاید امتحان بدم.
      دکترا شرکت کردم راضی هستم تا حد زیادی باید ببینم نتیجه این یکی چی میشه.

  4. ابراهیم می‌گوید:

    سلام اختیار داری بابا.
    منم گوشیم خراب شد و نشد بهت اس بدم ببینم چی به چی شد.
    خدا یا به ما چشم بده یا منشی درست و حسابی رو نصیبمون کنه. و البته یه سوالات درست و حسابی. والا من پارسال کونکور ارشد دادم سوالاتی که تو دفترچه بریل بود با سوالاتی که تو دفترچه بینایی بود بعضی سوالاش زمین تا تقریبا نیمه های راه آسمون فرق داشت.
    یه سری کتاب توپ دیگه داریم ضبط میکنیم با کمک دوستام که یکی از با بهترینش ساده ساز تجارت جدیده ۱۲۵۸ صفحست به نظرم خخخخخ. خدا کنه بشه تا اخرش ضبط بشه. شرح جامع مدنی ویرایش جدیدشم ضبط کردم و اون تموم شد.
    احتمالا ویرایش جدید قانون مدنی هم یکی از دوستام میخواد ضبط کنه اگه اونم بشه که خیلی خوب میشه
    فکر کنم این رو جای کامنت میشه به عنوان پست منتشرش کرد

    • حسین آگاهی می‌گوید:

      سلام دوباره.
      چه قدر خوب!
      پس منم در هزینه ها شریک کنید.
      شرح جامع منظورت بیات اگر هست حتماً برای هزینه ها با من هماهنگ شو تا بگیرمش ازت.
      در مورد هزینه ها میگم چون کتاب حجیمیه و طبیعتاً برای ضبطش کسی نمیاد مجانی ضبطش کنه برای همین هم میگم که برای هزینه ها بهم بگو.
      ارشدت هم نمی دونم چی بگم واقعاً متأسفم برای این وضعیت.

  5. ابراهیم می‌گوید:

    سلام ای بابا اینجا چرا آلزایمر گرفته هروقت میام باید خودمو بهش معرفی کنم. یه دکتر ببرش یا یه دوایی چیزی به خوردش بده شاید خوب شه.
    والا اون موقع که گوشیم خرابید کل شماره هام پرید جایی که حتی عرب هم دستش نرسه واسم بیارتش اینه که بهم یه اس بده یا ز بزن شمارتو خودت بهم بده. اون پرپری هم شمارش حذف شده فعلا ندارم ازش بگیرم.
    آره شرح خودشه فعلا تموم نشده. برای ساده ساز اینقده حجیمه که جز یه نفر حاضر به خوندن نشده که اونم فعلا برای هزینش به توافق نرسیدیم.

    • حسین آگاهی می‌گوید:

      سلام.
      خودم رو هم این جا بار ها باید بهش بشناسونم.
      خیلی مسخره است کارِ وردپرس
      راستی من هم شماره تو رو ندارم
      پاک شدن شماره هام
      تشابه جالبی داریم.
      یک آدرس ایمیل بده برات شماره ام رو ایمیل کنم خخخخخخخخخخخ

  6. س می‌گوید:

    سلام 🙂

    ببخشید می پرم وسط گفتگوها، راستش در جستجویی که امروز به گونه ای دیگر در مورد سریال “به او بگویید دوستش دارم” انجام دادم به نتیجه ای دست پیدا کردم که اگر زودتر انجام میشد دیگر انتظار باز پخش این سریال از شبکه سه یا هر شبکه دیگری در کشور نمی داشتیم. هر چند البته هنوز هم به نظرم شاید دلیل کافی نباشد. گویا جناب حمید تمجیدی کارگردان این سریال سال ۲۰۰۶ به کشور کانادا مهاجرت کرده اند و البته به قعالیت فیلمسازی خودشان هم ادامه داده اند:
    حمید تمجیدی دانش‌آموختهٔ دانشکدهٔ صدا و سیما است. وی کارش را در صدا و سیما آغاز کرد و کارگردانی ۵۰ فیلم مستند، ۶ سریال و ۶ فیلم سریالی را در کارنامهٔ خود به ثبت رساند. فیلم مستند «هور دورق» و «آوای برکه‌ها» برندهٔ جایزه از جشنواره فجر گردیدند. او با ساختن سریال «مزد ترس» در بین مردم محبوبیت بسیار پیدا کرد. استقبال از این سریال به نحوی بود که سری دوم این سریال به نام «بازی با مرگ» را که ادامهٔ «مزد ترس» بود ساخت. آخرین فیلم او «شب بی‌پایان» بود که هیچگاه به اکران عمومی راه نیافت و او سال‌ها نتوانست کار خود را ادامه دهد. او در سال ۲۰۰۶ به کانادا مهاجرت کرد و در حال حاضر در استان نیوبرانزویک زندگی می‌کند. او اولین فیلم خود را تحت عنوان «The Bird May Die» در کانادا ساخت که موفق به دریافت جایزه‌های مختلفی از جشنواره‌های بین‌المللی فیلم شد از جمله:Chandler International Film Festival , Alaska International Film Festival , Depth of Field International Film Festival Competition , Hollywood Film Competition , International Independent Film Awards , Los Angeles Film Awards , European Cinematography AWARDS (ECA)
    https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF_%D8%AA%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF%DB%8C
    اما خب حالا که دسترسی به این سریال سختتر شده در حال حاضر این نسخه از “شب بی پایان” ساخته ایشان که خودشان هم اتفاقا در آن به ایفای نقش می پردازند را داشته باشید (لینک داده شده مستقیم است):

    http://dl.tikfilm.org/chl/Shabe%20Bi%20Payan__tikfilm.net.mp4

    • حسین آگاهی می‌گوید:

      سلام.
      حتماً دلایل دیگه ای هم داره
      ولی به هر حال مهاجرت چیز ساده ای نیست
      پس این طور.

      • س می‌گوید:

        پس از مدتها دوباره سلام! 🙂

        واقعا چه خوب شد که آمدید چرا که دیگر داشت میشد ۲ ماه و البته در این شرایطی که برای کشور پیش آمده چه از نظر سیلها و چه البته ملخها!!!! واقعا نگران کننده بود! امیدوارم حالتان خوب باشد. در مورد سریال مورد نظر هم دلیل رفتن کارگردان هر چه باشد باز تغییری در اصل ماجرا ایجاد نمی کند و ما همچنان باید به جستجو برای یافتنش ادامه بدهیم. تنها می دانیم اینکه تا حالا در این سالها بازپخش نشده چه بوده.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً پاسخ معادله امنیتی را در کادر بنویسید *