ما نیز مردمی هستیم!

امروز که چیزی به پایانش نمانده، روز جهانی نابینایان و عصای سفید است و برایم بسیار عجیب است که تا الآن هیچ کدام از دوستان و آشنایانم قبل از این که به آنان بگویم هیچ تبریکی به من نگفته اند و حتی امسال هیچ پیامی هم از هیچ کس دریافت نکرده ام؛ به هر کدام از مسؤولین هم که امروز با آنان به خاطر کار های شورای صنفی جلسه داشتیم وقتی به بهانه ای اشاره می کردم که اتفاقاً امروز هم روز من و امثال من است فقط با وای چه جالب! تبریک میگم و حرف هایی از این دست قناعت می کردند.
شاید کاری را که من امروز انجام می دادم و به بهانه های مختلف به کسانی که می دیدم یادآوری می کردم که امروز، روز جهانی نابینایان و عصای سفید است، درست ندانید؛ اما به دلیل این که معتقدم هم وطنانم دارند با سرعتی باور نکردنی لباس های ضخیم بی تفاوتی را می پوشند، حس می کنم بهتر است به آنان متذکر شوم که ما نیز مردمی هستیم و این قدر خودخواه نباشید که همین یک روز را که در بین سیصد و شصت و پنج روز سال به ما اختصاص یافته است هم ندید بگیرید؛ حقیقت این است که برای ما نابینایان هیچ اهمیتی ندارد که به طور شخصی به ما این روز را تبریک بگویید یا نه؛ اما این که این همه بی تفاوت باشید برای ما پذیرفتنی نیست و چون همگی ما انسان هستیم، از شما بیش از این ها انتظار داریم.
شاید هم کسانی به من بگویند این روز ها مردم این قدر در مشکلات اقتصادی غرق شده اند که دیگر به قول معروف وقت سر خواراندن هم ندارند چه برسد که به یاد نابینایان هم باشند؛ اما با آن که خودم طرفدار تیم پرسپولیس هستم؛ اجازه می خواهم به این مسأله اعتراض کنم که چه طور است که همین مردم غرق شده در مشکلات اقتصادی نود و نه درصدشان تاریخ بازی استقلال و پرسپولیس را از مدت ها پیش از مسابقه به ذهن می سپارند؛ اما وقتی که نوبت به من و امثال من که نابینا و عضوی از همین جامعه اسلامی هستیم می رسد؛ به هیچ کدام از حقوق ما به عنوان یک انسان اهمیتی نمی دهند؛ حتی در همین حد که امروز را به ما به صورتی کاملاً خشک و خالی تبریک بگویند.
جاده ای دوباره در مه   جاده ای اسیر رفتن
جاده ای بدون مقصد   من و این تب رسیدن
من و این هوای دلگیر   من و این مسیر خسته
من و این غروب تردید   بین رفتن و نرفتن
چتر پرشکسته ام باز   شرمسارِ دو سه سوراخ
نقش های سردِ تاریخ   لا به لای شال گردن
کفش های خسته ی من   در هوای گرگ و میش است
گرگ های مثل یک دوست   میش های عین دشمن
رو به رو سکوت سنگین   سنگ های خیره اما
پشت سر تمام پل ها   گرمِ بی صدا شکستن
جاده ای دوباره در مه   من و یک عصا که هرگز
من و عینکی که مات است   مات این همه ندیدن
جاده ای بدون برگشت   تا ابد خدانگهدار
جاده ای بدون تردید   جاده ای شبیه حتماً
*    *    *
جاده ای که رفته اما   این طرف کنار جاده
باز مانده تخته سنگی   که نوشته روی آن … من
موسی عصمتی

این نوشته در متفرقه ارسال و , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

10 Responses to ما نیز مردمی هستیم!

  1. ابراهیم می‌گوید:

    سلام حسین جان
    وقتی تو رسانه ها که خوب تقریبا بیشتر فرهنگ سازی ها از اون طریق منتقل میشه روز زنان روستایی رو تبریک میگن ولی حتی یه نیم نگاهی هم به نابیناها ندارن دیگه از بقیه چه انتظاری میشه داشت
    منم دیروز به این چیزا فکر میکردم تا اینکه یکی از دوستام شب با یه سیدی که یه کتاب حقوقی برام خونده بود اومد و بهم داد کلی شاد شدم و دیگه نق نزدم به زمین و زمان
    ولی به نظرم کاریشم نمیشه کرد و اگه هم اعتراض کنی میگن زیادی توقعت بالاست
    شاد باشی و موفق

    • حسین آگاهی می‌گوید:

      سلام.
      دقیقاً درست میگی ولی بالاخره نباید از یک جایی شروع بشه من مثلاً در یکی از دانشگاه های مادر این سرزمین دارم درس می خونم.
      راستی با خوندن پستم معاون امور دانشجویی بهم زنگ زد و با تأخیر تبریک گفت و کلی نیازمندی ها رو پرسید و قول رفعشون رو داد می دونم که خیلی هاش شعار هست ولی یکی دوتا هم انجام بشن خیلی خیلی عالی میشه.

  2. س می‌گوید:

    سلام

    این بار واقعا باید همان اول عذرخواهی کنم…روزتان با تاخیر مبارک! مدتیست حتی با استاد امیدوار هم در تماس نبوده ام بپرسم ایشان آیا امسال هم اجرایی به مناسبت این روز داشته اند؟معمولا برای این روز برنامه های اجرا می کنند. راستش از شما چه پنهان بسیاری از خبرهای روز را واقعا با تاخیر دریافت می کنم…بله حق دارید..این چیزها نباید فراموش شود…هیچ عذر و بهانه ای واقعا پذیرفتنی نیست….واقعا نمی دانم چه بگویم…آن موضوع را به یاد دارید که برای درست شدنش دست به دعا و انواع و اقسام نذر و نیاز برداشته بودم؟! انجام نشد و هنوز بیش از آن که ناراحت باشم شگفتزده ام..اما چه میشود کرد؟ این را هم انگار باید به عنوان بخشی از زندگی بپذیرم.

  3. س می‌گوید:

    بعد از مدتها باز دوباره سلام! (شکلک شرمندگی بیش از حد)
    امیدوارم بتوانید مرا به خاطر این نبودنهای گاه و بیگاه ببخشید ولی باور کنید علاوه بر گرفتاریهای منتظره و غیرمنتظره حال روحی چندان خوبی هم نداشتم ( به خاطر همان مساله که امیدوارم انجام نشدنش “خیریتی داشته” )
    استاد امیدوارم هم همان جناب آقای محمد امیدوار تهرانی هستند که چندی پیش برخی آهنگهایشان را بریتان گذاشتم.پسر عموی ایشان هم گویا نابینا هستند و در یکی دو اهنگ ایشان هم دکلمه هایی اجرا کرده اند. آهنگ حسرت دیدار با صدای ایشان و البته دکلمه آغازین پسر عمویشان تقدیم به شما(لینک داده شده مستقیم است):
    http://dl.sornamusic.ir/96-7/Mohammad%20Omidvar%20Tehrani%20-%20Shahre%20Man.mp3

  4. س می‌گوید:

    با سلامی دیگر

    ببخشید همین که نوشته پیشین را قرار دادم متوجه شدم سایتی که از ان لینک ترانه آقای امیدوار را گذاشته بودم اهنگی دیگر را به اشتباه گذاشته. یک جستجوی دیگر انجام دادم. البته این لینک از پیکو فایل است و مستقیم نیست:

    http://s6.picofile.com/file/8238462700/Hasrate_Didar_Mohammad_Omidvar_Tehrani_MP3_128k_.mp3.html
    اگر مشکلی به هنگام دریافتش پیش امد حتما بفرمایید تا لینک بهتری پیدا کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً پاسخ معادله امنیتی را در کادر بنویسید *