برگ های پاییزی

با آن که از قدیم بهار شیراز مخصوصاً اردیبهشت با بوی بهارنارنج و یاس و اطلسی های سر میدان ها عجین است و تابستان های گرم ولی دلچسب باغ ارم، همراه با فالوده شیرازی که بهترین هایش در پشت ارگ کریم خان پیدا می شود، حال و هوای بهشت را برای انسان تداعی می کنند، پاییز و زمستان شیراز حسابشان از تمام فصل ها جداست.
پاییز هایی که با انار و لیمو ترش، نارنج و پرتقال و شب های طولانی به زمستان می رسند همراه با بوی باقالی پخته و لبو و جگر و چغور پغور، آش کارده و انواع خوراکی های خوش مزه که در جای جای شهر به وفور یافت می شوند.
بیش از این که از خوردن خوراکی های زمستان لذت ببرم، عاشق عطر و بویی هستم که وقتی از خیابان ها از کنار فروشندگانشان رد می شوم، به مشام می رسد.
من شیفته جریان زندگی در شیراز هستم و مخصوصاً سبک زندگی شیرازی ها را می ستایم و از زمانی که به این شهر آمده ام، بسیار آرزو دارم مثل مردم این دیار در لحظه زندگی کنم و بی خود و بی جهت حسرت گذشته و ترس آینده را نداشته باشم.
شاید شما که این نوشته را می خوانید اسم چغور پغور یا آش کارده را نشنیده باشید یا اگر هم شنیده اید ندانید که در اصل مربوط به کدام استان کشور هستند.
بر اساس اطلاعاتی که از جست و جو در اینترنت پیدا کردم:
چغور پغور یا جغور بغور غذای محلی استان زنجان است. جَغور بَغور غذایی است که از دل و جگر و قلوه گوسفند به علاوه آب و روغن و افزودنی های دیگر تهیه می‌شود. در زنجان و آذربایجان به آن جئز بئز و در شیراز گاهی توتُوِی (توتابه​ای) می‌گویند. این غذا در بیشتر شهرهای استان گیلان با نام واویشکا شناخته می‌شود. در استان کرمان “حسرت الملوک” نام دارد. در اسکاتلند غذای مشابهی وجود دارد به نام هَگیس که خوراک ملی اسکاتلند به‌شمار می‌آید.
آش کارده یا آش حُره یا آش کاردین، نوعی از انواع آش‌های ایرانی است که در محدودهٔ جنوب غربی زاگرس پخته می‌شود. در طبخ این آش از گیاهی مخصوص بنام کاردین استفاده می‌شود. این آش مانند نامش در مناطق مختلف روش‌های پخت متفاوتی دارد، از روش‌های تخمیری در مناطق بختیاری تا پخت همراه گوشت در اقلید. این آش در مناطق چهارمحال و بختیاری، اصفهان و خوزستان به نام کاردین (یا کاردیم) شناخته می‌شود و در اقلید و استان فارس به نام کارده و در منطقهٔ بهبهان و هندیجان به نام حُره مشهور است.

این نوشته در متفرقه ارسال و , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 Responses to برگ های پاییزی

  1. س می‌گوید:

    اول سلام 🙂

    دوم ببخشید که این چند وقت نبودم.راستش هم سرمای بدی خورده ام (چه بد که نمی توانم بنویسم “خورده بودم”!!!) هم اینکه میزان تکالیف هم به نحو سرسام آوری افزایش پیدا کرده!

    با هر چه در مورد شیراز،ۀ سبک زندگی شیرازی و خوراکیهایش نوشتیم هم صد در صد موافقم به جز “چغور پغور” چون تا این لحظه نخورده ام البته کله پاچه هم نخورده ام و این گونه که از حسم نسبت به آن با خبرم گویا هرگز هم نخواهم خورد. راستس…آیا شیرینی “معجون” که در بازار وکیل می فروشند را هم چشیده اید؟ آن هم چیز جالبیست برای خودش! البته سالها پیش خورده بودم و نمی دانم هنوز هم می فروشند.

    • حسین آگاهی می‌گوید:

      سلام.
      بله شیراز شهر عاشقان و شهر مردمی هست که در زمان حال زندگی می کنند.
      اگر اهل کله پاچه نیستید احتمالاً چغور پغور هم دوست نداشته باشید چون ترکیبات اصلیش جگر هست و رب و مواردی از دل قلوه گوسفند
      با این حساب شاید دوست نداشته باشید.
      سرماخوردگی هم اصلاً دوستش ندارم و امیدوارم هیچ کس به این بلا دچار نشه
      البته سرماخوردگی هم فوایدی برای بدن داره ولی به هر صورت من چون سینوزیت دارم و هر وقت سرما می خورم کلی طول می کشه خوب بشم دلِ خوشی از سرماخوردگی ندارم.
      تکالیف استادان هم متأسفانه رو به فزونی میره هر چی ترم تحصیلی آدم بالاتر میشه.
      کاش کاربردی هم بودن این تکالیف ولی در مورد ما که هر تکلیفی که استاد ها می دادند نه به درد دینمون می خورد و نه دنیامون و صرفاً نمره بود و بس.

  2. پریسا می‌گوید:

    سلام. بچه که بودم۱دفعه رفتیم شیراز. با همون جمع فامیلی که۱دفعه داخل محله پستش رو زده بودم. خوش گذشت ولی این ها که اینجا خوندم رو ندیدم. خیلی بچه بودم. زمانش نبود. دکتر خدادوست و چشم هام و مادرم که نمی فهمیدم واسه چی از جواب منفیه دکتر پشت پنجره پاگرد پله ها زده بود زیر گریه. واسه چی گریه می کرد؟ اینهمه داره خوش می گذره. همه چیز اینهمه قشنگه. من به جای یکی۲تا بستنی قیفی گنده خوردم و حسابی تفریح کردم و هوا عالیه و ما در سفر هستیم و همه دارن کیف می کنن پس مادر من واسه چی گریه می کنه؟ عجب! این ها رو با چه حرارتی بهش می گفتم و سعی می کردم توی سرش بره و خخخ حرصم می گرفت که نمی رفت و مادرم بیشتر گریه می کرد. نمی فهمیدم!
    این ها چی بود نوشتم شیراز رو می گفتم بابا. دلم می خواد این ها که شما دیدید رو من هم ببینم. واقعا دلم می خواد. باید۲۰باشن. بدجوری دلم خواستشون. این خوردنیه رو اینجا هم درست می کنن ولی بد درستش می کنن یعنی من بهترش رو می خوام. خاطرم هست۱دفعه رفتم جایی داخل۱اغذیه فروشی خوردمش وووییی هنوز یادم که میاد دلم درد می گیره. از بس روغن داشت و از بس هرچی دستشون رسیده بود کرده بودن داخلش و خخخ ولش کن سر صبحی ولی من از این ها دلم می خواد. باید یا خودم مشابهش رو درست کنم یا بلند شم بزنم به جاده شیراز خخخ. چه قدر هم که می زنم! خدایا من نشستم درس بخونم اومدم اینجا پر حرفی آخه واسه چی عوض نمیشم من آخه!

    • حسین آگاهی می‌گوید:

      سلام.
      شکلک شیطون گمراه کننده زبان خون ها خخخخخخخخخخخخخخخخ
      یوهاهاهاهاهااااااااااا هاهاهاهاااااااااااااااااااااااا
      خب بیاید شیراز الآن تا دیماه همه اونایی که نوشتم هستند دیماه به بعد هم هستند ولی سرما کمی اون موقع اذیت می کنه
      به نظرم می ارزه یکی از این تور ها که سفر های شیراز و اصفهان و این طور مکان ها رو دارند پیدا کنید و با یک دوست همراه و همدل اسمتون رو بنویسید و بزنید به دل جاده شیراز و بیایید و حسابی هم خوش بگذرونید.
      بله من مشهد هم خوردم چغور پغور رو ولی واقعاً اینی که در شیراز درست می کنند خیلی خیلی متفاوته با بقیه جاها.
      یه جوری میگم بقیه جاها انگار همه جاهای دیگه رو رفتم خخخخخخخخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً پاسخ معادله امنیتی را در کادر بنویسید *