بیست و هفتمین پاییز

به هزار و یک دلیل که یکی از آن ها تولدم در فصل زیبای پاییز است، عاشق این فصل هستم و ماه مهر از زمانی که با درس و مدرسه آشنا شدم، برخلاف خیلی ها که از مهر، دلِ خوشی ندارند، همواره برایم درست مثل اسمش ماه مهر و مهربانی ها بوده و امسال هم روز اول مهر را به خوبی شروع کردم و می دانم که بهترین اتفاقات در انتظارم هستند.
امروز که برای کاری به معاونت فرهنگی و بعد هم معاونت دانشجویی رفتم تعداد زیادی از ورودی ها را دیدم که همراه با پدر و مادر هایشان برای ثبت نام و گرفتن کارت دانشجویی صف های بسیار طولانی را تشکیل داده بودند و همه شان هم با هم صحبت می کردند و مضمون بیشتر حرف هایشان نیز نگرانی از این که آیا غذای خوبی خواهند خورد؟ آیا جای استراحت مناسبی خواهند داشت و … بود.
درست نمی دانم چرا؟ شاید به خاطر این که هفتمین سال زندگیم را در دانشگاه شیراز می گذرانم یا به هر دلیل دیگری، خیلی دوست داشتم با تمام آن ها حرف بزنم و به تک تک پدر و مادر های نگرانشان آرامش بدهم و مطمئنشان کنم که این مرحله به شدت برای رشد فرزند شما لازم است و شک نکنید او در خوابگاه از گرسنگی و تنهایی نخواهد مرد و در مدت بسیار کوتاهی آن قدر با دوستان و احتمالاً درس و دانشگاه درگیر می شود که حتی دلش هم به سادگی هوای خانه و شما را نکند؛ ولی به همان صحبت های اندکی که اتفاقی بعضی والدین با من داشتند قناعت کردم و الآن از همان حرف های به ظاهر ساده ای که به آنان زدم آرامشی درونی را در خود احساس می کنم که دشوار است بتوانم این جا یا هر جای دیگر توصیفش کنم.
حس می کنم بهترین شعری که می تواند با این نوشته همراه شود بوی ماه مهر از زنده یاد قیصر امینپور است:
باز آمد بویِ ماهِ مدرسه
بویِ بازی های راهِ مدرسه
بویِ ماهِ مهر، ماهِ مهربان
بویِ خورشیدِ پگاهِ مدرسه
از میانِ کوچه های خستگی
می گریزم در پناهِ مدرسه
باز می بینم ز شوقِ بچه ها
اشتیاقی در نگاهِ مدرسه
زنگِ تفریح و هیاهوی نشاط
خنده های قاه قاهِ مدرسه
باز بویِ باغ را خواهم شنید
از سرودِ صبحگاهِ مدرسه
روزِ اول لاله ای خواهم کشید
سرخ، بر تخته سیاهِ مدرسه.

این نوشته در متفرقه ارسال و , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 Responses to بیست و هفتمین پاییز

  1. س می‌گوید:

    سلام. (:
    این نوشته مرا با خود برد به همه مهرهایی که آن روزها داشتیم…هنوز هم هر بار این “باز آمد بوی ماه مدرسه” را می شنوم حس و حال دیگری با “بوی خوش آشنایی” به من دست می دهد…
    واقعا هم که همه چیز آن روزها رنگ و بوی دیگری داشت..از شعرهای کتاب فارسی گرفته تا سرودها…
    شکلک روی ابرها نشسته و با دستی بر گونه به گذشته های خاطره انگیز و شیرین اندیشیدن!
    همین چند روز پیش که رفته بودم بازارچه خرید پدری را به همراه دخترش دیدم و حس خوبی هم به من دست داد وقتی پدر ایشان درباره دخترشان صحبت کردند و چقدر خوشحال شدند وقتی به ایشان گفتنم اگر به من نگفته بودند ایشان روزهای اول به دانشگاه آمدنشان است، نمی توانستم حدس بزنم چون رفتارشان اصلا نشاندهنده نبود و این یعنی به خوبی با محیط ارتباط برقرار کرده و جای نگرانی نیست!

    • حسین آگاهی می‌گوید:

      سلام.
      بله ماه مهر های قدیم هم مثل خیلی چیز های دیگه که مربوط به قدیم هستند و رنگ و بوی خاصی دارند، مخصوص همون قدیم ها بودند.
      وقتی به این فکر می کنم که امسال هفتاد و نهی ها میان دانشگاه احساس می کنم خیلی ازشون بزرگ تر هستم با اون که هجده سالشونه ولی فکر می کنم هفتاد و نهی ها هنوز باید مدرسه باشند و درس بخونند نه این که بیان دانشگاه ولی خب به هر صورت اون ها هم هجده سالشونه و طبیعیه که بزرگ شدند و موقع دانشگاه رفتنشونه. ☺☺☺

  2. پریسا می‌گوید:

    سلام. هیچ زمانی من و مهر خیلی با هم مثبت نبودیم. این زمان نمی جنگیم ولی آشتی آشتی هم نیستیم. در امتداد هم پیش میریم. من در امتداد مهر، مهر در امتداد من. واقعا تمامش تقصیر من نیست خیلی چیزها در امتداد مهر واسم پیش اومدن که جرم و حجمشون بیشتر از ظرفیت محدود من بود. با تمام این ها، همون طور که گفتم، دیگه من و مهر این روزها به هم شمشیر نمی کشیم. فقط کنار هم پیش میریم. شاید به هم خیلی لبخند نزنیم. شاید کم حرف تر از ماه های دیگه پیش بریم و گاهی جفتمون کمی خسته و کمی نه چندان با هم مهربان. تقصیر من نیست. ولی این روزها باور دارم که تقصیر مهر هم نیست. شاید زمانی ما۲تا هم اندازه من و خرداد، اندازه من و تیر، اندازه من و فروردین و اردیبهشت و مرداد با هم مهربون شدیم. کی می دونه! شاید شدیم!

    • حسین آگاهی می‌گوید:

      سلام.
      مطمئنم اون زمان به زودی می رسه مخصوصاً اگر قرار باشه امتحان اصلی برای آیلتس رو در مهر ماه سال بعد پاس کنید و نمره عالی ای هم درش بگیرید اون موقع مهر، مهربون و خواستنی و به یاد ماندنی ترین ماه های سال میشه براتون.

  3. س می‌گوید:

    باز هم سلام!

    نمی دانم چطور شد که چند روز پیش این شعر را دیدم و دوباره البته امروز هوس خواندن چند باره اش به سرم زد…خب البته اینجا هم باید بنویسمش چون می دانم شما هم حتما با ان خاطراتی دارید:

    به کجا چنین شتابان؟
    «به کجا چنین شتابان؟»
    گَوَن از نسیم پرسید
    «دلِ من گرفته زینجا
    هوس سفر نداری
    ز غبار این بیابان؟»
    «همه آرزویم، اما
    چه کنم که بسته پایم…»
    «به کجا چنین شتابان؟»
    «به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم»
    «سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را
    چو ازین کویرِ وحشت به سلامتی گذشتی
    به شکوفه ها به باران
    برسان سلامِ ما را»

    • حسین آگاهی می‌گوید:

      سلام.
      بله دقیقاً ☺
      چه کار خوبی کردید که این جا هم نوشتیدش.
      واقعاً شعر خاطره انگیزیه دوره دبیرستان و چه قدر حس مثبتی داره این شعر با وجود این که میگه دلم گرفته ولی به خاطر تغییر اوضاع و احوال هم که شده پیشنهاد سفر میده و خلاصه کلی پیام داره این شعر.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً پاسخ معادله امنیتی را در کادر بنویسید *