ما یکی روحیم اندر دو بدن

وجود این همه شباهت و درک متقابل بین دو نفر به لحاظ عقلی اصلاً قابل توجیه نیست و من هم به هیچ وجه دنبال توجیه این قضیه نیستم.
دوستی دارم که بدون این که حرف بزنم فکرم را می خواند و بدون این که خواسته ام را بگویم آن را می فهمد؛ جالب این جاست که من هم چنین وضعی نسبت به او دارم.
خیلی در قید و بند اثبات عالم ذر و حضور ارواح در جهانی پیش از این جهان نیستم ولی تنها چیزی که باعث می شود به این فکر کنم که حتماً من زمانی افرادی را دیده ام و حالا دوباره با آن ها ملاقات می کنم همین نوع دوستی هاست که خیلی سریع به وجود می آیند و بی هیچ توضیح و شرح و تفسیری هم به اوج خود می رسند.
نمی دانم قرار است در دنیا با چند نفر آشنا شوم و باز نمی دانم که قرار است در این میان با چندتای آن ها دوست باشم اما اطمینان دارم تا الآن هیچ کس مثل دوستی که گفتم رابطه اش با من این قدر قلبی و روحی نبوده؛ رک و پوست کنده بگویم هیچ وقت فکر نمی کردم چنین رابطه ای را در زندگیم تجربه کنم و همیشه در ذهنم با خواندن اشعار عاشقانه مولانا و مخصوصاً سعدی بزرگ آرزوی چنین محبتی را در دل داشتم.
واقعاً نمی دانم عشق چیست ولی اگر چنین رابطه هایی را رابطه عاشقانه می نامند، از صمیم قلبم دعا می کنم تمام انسان ها روزی در جایی با چنین وضعی مواجه شوند.
در یک توضیح کلی این روز ها زندگیم عجیب و غریب شده و نمی دانم چه ماجرا هایی در پس این اتفاقات نهفته است اما همه اش خدا خدا می کنم خواب نباشم و از خوانندگان این مطلب هم می خواهم اگر می توانند راهنماییم کنند بی زحمت در کامنت ها نظرشان را بگویند.
پینوشت:
عنوان پست مصراعی از این بیت معروف مولاناست:
من کیم؟ لیلی و لیلی کیست؟ من
ما یکی روحیم اندر دو بدن.

این نوشته در متفرقه ارسال و , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً پاسخ معادله امنیتی را در کادر بنویسید *