تقدیر

بعضی وقت ها که حوادث زندگیم را مرور می کنم؛ در می یابم که بد جور زنجیر های سرنوشتی از پیش تعیین شده که دخالت من هیچ تغییری در آن به وجود نمی آورد گرداگرد آن را حلقه زده اند و چون ماری خشمگین که بر طعمه اش چنبره می زند زندگی من را محاصره کرده اند. رهایی از آن ممکن نیست و فقط باید با آن ساخت.
در این مواقع هر چه بیشتر به این قطعه منسوب به حافظ ایمان می آورم که:
به گوش جان رهی منهی ای ندا در داد
ز حضرت احدی لا اله الا الله
که ای عزیز کسی را که خواریست نصیب
حقیقت آنکه نیابد به زور منصب و جاه
به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه.

این نوشته در متفرقه ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً پاسخ معادله امنیتی را در کادر بنویسید *