معرفی یک وبلاگ با یاد سریال بسیار زیبای «به او بگویید دوستش دارم»

پیش از این که اصل موضوع را برایتان توضیح دهم یک مقدمه نسبتاً طولانی نیاز است که پیشاپیش عذرخواهی می کنم اما به شما قول می دهم برایتان خسته کننده نباشد و شاید با خواندن مقدمه از اصل مطلب هم بیشتر لذت ببرید.
یادم می آید سال هفتاد و هشت یا هفتاد و نه بود که از شبکه سه سریالی به نام «به او بگویید دوستش دارم» پخش می شد که من با وجود آن که خیلی از مفاهیم گفته شده در این سریال را نمی فهمیدم باز هم برایم جالب بود و همراه بیشتر خانواده های فامیل نگاهش می کردم یعنی بهتر است بگویم می شنیدمش.
خیلی ها آن موقع این سریال را نگاه می کردند؛ نه به این خاطر که شبکه ها و به تبع آن فیلم و سریال کم بود؛ بلکه چون جنگ تحمیلی را به خوبی از دید یک زن و مرد که درگیر آن بودند روایت می کرد.
داستان این سریال چنین بود که دو نفر به نام های علی و فرشته با هم ازدواج می کنند. آن ها چون یکدیگر را بسیار دوست دارند خیلی از زندگیشان لذت می برند؛ شادی ها و خوشی ها هست و هست تا این که جنگ شروع می شود و علی عازم جبهه می گردد. فرشته که باردار است احساس می کند مشکلی دارد و با رفتن به دکتر می فهمد بیماریش سرطان خون است؛ اما چون علی در جبهه است و از طرفی اسیر هم شده نمی خواهد بر نگرانی هایش اضافه کند و به او نمی گوید که چند ماه بیشتر زنده نیست. فرشته هر ماه برای علی نامه می نویسد و از حال خودش و کودکی که در رحم دارد او را مطلع می کند. در همسایگی خانه ی آن ها مرد و زنی زندگی می کنند که اسمشان یادم نیست؛ همین اندازه یادم می آید که آن مرد نیز همراه علی به جبهه می رود اما چون همان اوایل به شدت زخمی می شود و جانباز جبهه را ترک می کند و به خانه بر می گردد. فرشته که از مرگ خود آگاه می شود به اندازه ی هفده سال نامه می نویسد و به همسایه می سپارد که هر ماه یکی را برای شوهرش علی  پست کند. فرشته در این نامه ها از روی حدس هایش حال و هوای خود و دخترشان معصومه را برای علی تعریف می کند؛ از کودکی معصومه، مدرسه رفتنش، بازی ها و شیطنت هایش و … می نویسد به گونه ای که علی در تمام دوران اسارت فکر می کند این همسرش است که دارد برای او نامه می نویسد و به هیچ وجه از مرگ او مطلع نمی شود؛ چرا که اسرا فقط می توانند نامه دریافت کنند و حق ارسال نامه برای عزیزانشان را ندارند و اگر هم چنین کاری انجام دهند بدون شک نامه هایشان ارسال نمی شود.
در آخرین نامه فرشته با علی خداحافظی می کند و علی چون به این کار عادت ندارد و می داند که همسرش در آخر هیچ کدام از نامه هایش خداحافظی نمی کند به فکر فرو می رود که نکند اتفاقی برای او افتاده باشد. بعد از آخرین نامه چیزی نمی گذرد که علی آزاد می شود و به خانه بر می گردد و آن جاست که تمام جریان را می فهمد.
این جا اوج سریال است؛ زمانی که علی دخترش معصومه را ملاقات می کند؛ دختری که نه او را درست و حسابی می شناسد و نه مادرش فرشته را؛ چرا که فرشته بعد از تولد معصومه فوت می کند و همسایه شان که بچه ندارند مجبور می شوند از معصومه مثل دختر خودشان مراقبت کنند. این است که معصومه فکر می کند پدر و مادرش همان هایی هستند که از او تا کنون مراقبت کرده اند. وقتی علی ماجرا را برای معصومه تعریف می کند و علی نیز داستان نامه ها را می فهمد بسیار ناراحت می شود و عشق فرشته را نسبت به خود می ستاید. علی فیلم های ویدئویی عروسیشان و ماه عسلشان را که به کنار دریا رفته اند چندین بار نگاه می کند و حسرت وجود فرشته را می خورد. در خانه یادداشتی از او می بیند به این مضمون که:
در آخر کتاب به او بگویید دوستش دارم نوشته ام به او بگویید دوستش دارم و سریال تمام می شود.
اما اصل مطلب:
در بلاگفا وبلاگی تحت عنوان هنر دوبله ساخته ام که در آن به معرفی فیلم ها و سریال های دوبله شده می پردازم و تقریباً هر سه روز گویندگان یک فیلم یا سریال را معرفی می کنم؛ از آن جا که همیشه نمی توانم به آن سر بزنم و بروزش کنم هر زمان که وقت کنم چند فیلم یا سریال را که دیده ام و گویندگانش را می شناسم به پست هایش اضافه می کنم و تاریخ انتشار را نیز در آینده تنظیم می کنم. این طوری بلاگفا خودش هر وقت تاریخ و ساعت مورد نظر برسد مطلب را منتشر می کند و نیاز نیست که من هر سه روز مطلبی اضافه کنم.
در حال حاضر این وبلاگ تا دهم فروردین ماه سال ۱۳۹۴ مطلب دارد و خود به خود البته به همت بلاگفا مطالبش منتشر می شوند که البته سعی می کنم مطالبش را بیشتر و بیشتر کنم.

این نوشته در متفرقه ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 دیدگاه دربارهٔ «معرفی یک وبلاگ با یاد سریال بسیار زیبای «به او بگویید دوستش دارم»»

  1. خلیلی می‌گوید:

    فاطمه صامتی کجاست؟؟چرا بازی نمی کند

  2. س می‌گوید:

    سلام 🙂

    هنوز هم هر زمان بشود جستجو می کنم و هر جا بشود مینویسم شاید کسی به گوش بندگان خدا در صدا و سیما برساند که لطفی کرده و یک بار دیگر این سریال را پخش کنند!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً پاسخ معادله امنیتی را در کادر بنویسید *