لحظه دیدار

پنجشنبه نهم بهمن ماه سال یک هزار و سیصد و نود و سه بود که با اتوبوس عازم مشهد مقدس شدم تا هم زیارتی از حریم رضوی داشته باشم و هم دوستان جانی را که به قول حافظ مشکل می توان از آن ها دل برید ملاقات کنم؛ همان دوستانی را می گویم که تعدادشان ممکن است به اندازه انگشتان یک دست هم نرسد اما چنان پیوندی با روح و جانت می یابند که محال است بتوانی فراموششان کنی و از هر فرصتی برای دیدارشان استفاده نکنی.
این دوستان کسانی هستند که بیشترین تأثیر معنوی را در زندگی من داشته اند و زمانی که با آنان صحبت می کنم هر قدر هم که طولانی باشد برایم حکم چند دقیقه کوتاه را دارد؛ می دانم که این ها را همه کس نمی توانند چنان که باید و شاید درک کنند و حکایت عشق را تنها عاشقان دانند و بس.
این دیدار ها علاوه بر شادی روحی که برایم به ارمغان داشت یک درس آموزنده را هم به من یاد داد که چون برای همه ضروری است آن را در چند جمله کوتاه می نویسم.
یک مرد واقعی از وقتی که ازدواج می کند تا آخرین دم حیات اول با همسرش و بعد از آن با فرزندانشان پیمان می بندد که در شادی ها و غم هایش، پول و ثروتش، فقر و نداریش، عشق و محبتش و خلاصه همه چیزش با آن ها شریک شود. هر غذایی را که می خورد ابتدا باید مطمئن شود همسر و فرزندانش درست همانند آن یا بهترش را خورده اند، هر لباسی که برای خود می خردهمین طور، هر وسیله ای که به آن نیاز دارد و برای خود تهیه می کند هم همین گونه است و او باید به همان اندازه نیازی از همسر و فرزندانش را برآورده سازد.
نباید این طور باشد که فقط با عنوان این که پدر خانواده است پس باید بهترین گوشی و لپتاپ و … هم از آن او باشد؛ بلکه باید سعی کند حتی الامکان همسر و فرزندانش از آن وسیله که برای خود می خرد (تبلت، لپتاپ، گوشی و …) بهتر یا همانندش را داشته باشند.
چه قدر سعدی بزرگ زیبا سروده است که:
بی‌حاصلست یارا اوقات زندگانی
الّا دمی که یاری با همدمی برآرد

این نوشته در متفرقه ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً پاسخ معادله امنیتی را در کادر بنویسید *