خداوندا مرا آن ده که آن به

به لطف خدا معدل این ترمم به آن چیز که می خواهم نزدیک شده و فکر کنم هفده بشود.
این موضوع باعث شد به این فکر کنم که اگر شیراز قبول نمی شدم و مثلاً مشهد یا تهران می بودم آیا از نظر درسی نمراتم بالاتر می شدند؟
کمی که فکر کردم دیدم هیچ دلیلی وجود ندارد که بتوانم قاطعانه به خودم بگویم اگر شیراز نمی بودم چه طور می شد یا اگر حالا که در شیراز هستم و طور دیگری تلاش می کردم وضعم چگونه می بود؟
اما این را شک ندارم که اگر در شیراز نمی بودم هرگز با کسانی آشنا نمی شدم که بتوانم وجودشان را یکی از مهم ترین دلایل زنده بودنم بدانم.
اگر همه اش همین باشد که نیست برای من کافیست.
چون علاوه بر این در شیراز من تجربه هایی به دست آورده ام که اگر در هر جای دیگری می بودم به دست آوردنشان محال می نمود؛ بنا بر این خدا را شکر می کنم که چرخ زندگی نه آن چنان بر مراد بلکه به زور هم که شده می چرخد و روزگار می گذرد؛ زیرا به قول حافظ بزرگ:
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت/    دائماً یکسان نباشد حال دوران غم مخور.
درست است که آن زمان که برای کنکور کارشناسی می خواندم تمام آمال و آرزوهایم دانشگاه تهران بود و بس؛ اما از آن جا که باز هم به قول حافظ بزرگ:
باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور
حالا با این اعتقاد که من هر قدر تلاش کنم باید در آخر نتیجه را به خدا بسپارم و با توکلی بیشتر دوباره تمام تلاشم را می کنم که ارشد در دانشگاه تهران قبول شوم؛
«تا ببینم که سر انجام چه خواهد بودن؟»

این نوشته در متفرقه ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً پاسخ معادله امنیتی را در کادر بنویسید *