فیلم ها و سریال هایی که از روی کتاب ها ساخته می شوند

بعضی وقت ها از روی کتاب ها فیلم هایی می سازند که یا عیناً شخصیت های کتاب را برایت زنده می کنند گویی که با آن ها زندگی می کنی و یا از خودِ کتاب هم بهتر شخصیت ها را نشان می دهند.
این روز ها فایل صوتی کتاب قصه های جزیره که مطمئنم خیلی های شما سریال آن را نیز دیده اید به دستم رسیده است؛ باور نمی کنم؛ باز هم می توانم به کودکی ها و نوجوانی هایم بروم و با خاله هتی و سارا استنلی و فلیسیتی و … زندگی کنم. کتاب عین سریال و سریال هم عین کتاب است.
دوبله زیبای قصه های جزیره به مدیریت سرکار خانم رفعت هاشمپور انجام شده است که به حق از عهده ی نقش ها و مخصوصاً خاله هتی که کار خودشان نیز هست بر آمده اند. کتاب را که گوش می دهم انگار تک تک جمله های سریال به گوشم می رسند.
اتفاق دیگری که باعث شادی من شده این است که تازگی فیلم بر باد رفته که از روی کتابی به همین نام اثر خانم مارگارت میچل ساخته شده است به دستم رسیده است. کتاب بر باد رفته را قبلاً خوانده ام و همان طور که می دانید وقتی رمانی زیبا را می خوانیم سعی می کنیم برای شخصیت ها در ذهنمان ویژگی هایی متصور شویم تا بهتر بشناسیمشان. فیلم را که گوش می کنم دقیقاً و حتی بهتر از تصورم در باره شخصیت های کتاب جلوی چشمم حاضر می شوند. اسکارلت درست همان است که باید باشد. ملانی نیز همان است که باید و رت باتلر نیز.
در این فیلم هم سرکار خانم رفعت هاشمپور با آن صدای تأثیرگذارشان نقش اسکارلت را گفته اند و جناب آقای حسین عرفانی نیز در نقش رت باتلر ظاهر شده اند؛ الحق که همه گوینده های قصه های جزیره و بر باد رفته به بهترین نحو نقش گویی کرده اند.
شاید برایتان جالب باشد که بدانید وقتی خیلی از زندگی نا امید می شوم با شنیدن صدای سرکار خانم هاشمپور در قسمتی از قصه های جزیره دوباره انرژی می گیرم و بلند می شوم و زندگی را ادامه می دهم. ماجرای این قسمت که منظور من است چنین است:
در این سریال خاله هتی معلم است و شاگردانی دارد. یکی از این شاگردان گاس پایک نام دارد. گاس پایک نه پدر دارد و نه مادر. مجبور است برای گذران زندگیش کار کند. خاله هتی روزی او را می بیند و از صاحب کارش می خواهد به گاس اجازه دهد ساعاتی از روز را به مدرسه بیاید و خواندن نوشتن یاد بگیرد. صاحب کار اول راضی نمی شود. این قدر خاله هتی اصرار می کند و آسمان را به زمین می دوزد که بالاخره راضی می شود. سال ها بعد که گاس بزرگ می شود در تصادف کشتی بیناییش را از دست می دهد. برای این که توان مقابله با مشکلات و اشخاصی که دوستش دارند را ندارد از جمله فلیسیتی همسرش و خاله هتی معلمش در شهری دیگر به تنهایی زندگی می کند. خاله هتی و فلیسیتی خیلی دنبالش می گردند تا این که سر انجام خاله هتی جایش را پیدا می کند. این جملات را که همیشه برای من امیدبخش بوده اند خاله هتی در اولین ملاقاتی که با گاس پایک بعد از نابیناییش دارد به او می گوید:
«خب، گاس پایک! این چه زندگی ایه که انتخاب کردی؟ خودت می دونی. تو همیشه باهوش و جاهطلب بودی. ازت مواظبت کردم؛ بهت درس دادم؛ باسوادت کردم که چی بشه؟ که بیای این جا قایم بشی و زندگیتو این طور به باد بدی؟ اگه شهامت اینو نداری که با مشکلات بجنگی همین جا بمون و بمیر. اون وقت ببین برای کی اهمیت داره. »

این نوشته در متفرقه ارسال و , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً پاسخ معادله امنیتی را در کادر بنویسید *