والا با این برنامه شون!!!

از او می پرسم: تو هم مثل من در خوابگاه مانده ای و به خانه نمی روی؟
می گوید: بله متأسفانه؛ نمی توانم بروم؛ مجبورم بمانم. امتحان دارم. می دانی که خیلی ها پنجشنبه پانزدهم آبان یا جمعه و روز هایی مثل این امتحان دارند؟
می گویم: بله می دانم؛ کاش این طور نبود و امتحانات را یک هفته دیرتر یا زودتر می گرفتند تا هم بچه ها مخصوصاً خوابگاهی ها بتوانند با خیال راحت به عزاداری بپردازند و هم بدون دغدغه درسشان را بخوانند.
دوستی سر می رسد و می گوید: می بخشید دخالت می کنم ولی دانشگاه که برنامه اش از اول ترم مشخص است و این امتحانات که می گویید از آسمان که نازل نشده اند و می توانستید از اول ترم درستان را بخوانید تا بتوانید با فراغ بال عزاداری کنید.
می گویم: حرفت را تا حدی قبول دارم اما مگر ما در سال چند بار محرم و عاشورا داریم که بخواهیم عزاداری کنیم؟ درست است که می توانستیم درسمان را از اول ترم بخوانیم اما خانه رفتن و استفاده از تعطیلات را چه می گویی؟ ما چه درسمان را بخوانیم و چه نه نمی توانیم چون راهمان دور است سه چهار روزه برویم و برگردیم. فلانی را که خانه شان با شیراز بیست و سه ساعت فاصله دارد می شناسی؟ او اگر بخواهد برود دو روز فقط در راه است یکی دو روز هم خانه باشد و بر گردد بله! او چه درسش را خوانده باشد چه نه، به خاطر خستگی راه هم که شده نمی تواند نه درست عزاداری کند و نه خوب از پس امتحانش برآید!
جواب می دهد: این ها بهانه است؛ به هر حال هر کس خربزه می خورد پای لرزش هم می نشیند؛ برایتان که دعوت نامه نفرستاده اند که بفرمایید دانشگاه که این قدر شاکی هستید؟!
دوستم که از اول با او مشغول صحبت بودم می گوید: به هر حال ما در یک کشور اسلامی زندگی می کنیم و عزاداری هایمان هم جزء شعائر ما هستند؛ باور کن که یک مسلمان واقعی نمی تواند بدون حسین (ع) مسلمان بماند. اصلاً مگر حسین (ع) سوای اسلام است؟
به تندی جواب می دهد: حسین همه جا حسین است؛ در شیراز هم می شود عزاداری کرد؛ مگر حسینِ شهر شما با حسین این جا فرق دارد؟ درستان را از اول ترم بخوانید و در همین جا عزاداری کنید.
می گویم: به هر صورت عزاداری را هم اگر در نظر نگیریم قبول داری که بچه ها بعد از یک ماه ماندن در شهری جز شهر خودشان هر قدر هم که به دوری از خانواده و اقوام عادت کرده باشند باز دلتنگ می شوند و نیاز دارند چند روزی را با عزیزانشان بگذرانند تا برای درس خواندن تجدید قوایی کرده باشند و خبری از آن ها بگیرند؟
با خنده جواب می دهد: خب، می توانند تلفن بزنند!؛ اگر با تلفن دلتنگیشان مرتفع نشد می توانند از انواع سرویس های چت صوتی و تصویری استفاده کنند
دوستم می گوید: نمی دانم اطلاع داری یا نه؟ و اصلاً آیا قبول داری که هرگز نمی شود با تلفن و سرویس های پیام‌رسان که گفتی به جای رابطه ی رو در رو استفاده کرد و این سرویس ها هرگز نمی توانند جایگزین دست دادن و لمس حضور عزیزان در کنارمان باشند! تو وقتی با کسی رو در رو حرف می زنی آیا برایت یکسان است با زمانی که پای رایانه صدایش را می شنوی؟ یعنی برای تو این دو مقوله یکی هستند؟
می گویم: از بحث اصلی دور نشویم؛ در هر حال برای مسؤولین کاری نداشت اگر می خواستند برنامه امتحانات را عقب تر یا جلوتر از ایام عزاداری بیندازند.
دوستی که تازه از راه رسیده بود می گوید: بعد از امتحانات هر کس خواست برود و به خانواده اش سر بزند.
می گویم: بحث اصلی ما عزاداری بود که به این جا رسید. بعد از امتحانات دیگر ایام عزاداری تمام شده و در ضمن بچه ها باید برای رفتن کلاس هایشان را هم غیبت کنند و خواه ناخواه عقب می مانند.
جواب می دهد: به هر صورت هر کس چیزی را می خواهد باید پای ملزوماتش هم بایستد. نمی شود هم خدا را داشت و هم خرما را.
می گویم: اما اگر امتحانات در این ایام گرفته نمی شد به هیچ جا بر نمی خورد و من و شما هم مجبور نبودیم هم را قانع کنیم. این بحث را ادامه ندهیم بهتر است. کاری که نباید بشود انجام شده.
پینوشت:
مطلبی از این جانب چاپ شده در یکی از نشریات دانشگاه.

این نوشته در متفرقه ارسال و , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً پاسخ معادله امنیتی را در کادر بنویسید *