حرف های این روز هایم با خدا

خدایا
تقدیرت را نمی دانم.
حکمتت را نمی شناسم.
سرنوشت را نمی فهمم.
جبر و اختیار را هم.
اما مطمئن هستم که با این فکر ها هم نمی توانم تقدیر، حکمت، سرنوشت یا هر چیز دیگر را تغییر دهم.
با این فکر و خیالات فقط به خودم آسیب می زنم.
فقط روحم را آزار می دهم.
خدایا
من خواهان آرامش هستم.
خواهان ایمان.
خواهان قوت قلب.
خواهان توکل.
و خواهان خودت.
تو که در هر شرایطی به من از رگ گردن هم نزدیک تری.
مرا نیز به خودت نزدیک کن.
قلبم را
روحم را
فکرم را
همه را آرامش بده.
خدایا
کمکم کن تا حسرت چیز هایی را که ندارم و لا اقل فعلاً راهی برای دست یافتن به آن ها نیست نخورم.
کاری کن که به داشته هایم، چه می گویم؛ مگر من از خود چیزی دارم؟! به داشته هایی که تو عطا کرده ای قانع باشم.
یاریم کن که آرزوی آن چه ندارم و راه رسیدن به آن نیز در من نیست از سر به در کنم.
خدایا
مگر اسلام به معنای تسلیم شدن نیست؟
می خواهم دوباره اسلام بیاورم.
از نو مسلمان شوم.
تسلیمِ تسلیم.

این نوشته در متفرقه ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً پاسخ معادله امنیتی را در کادر بنویسید *