خاطره ای از ورودی های امسال

یک هفته پیش با چند نفر از ورودی های حقوق امسال آشنا شدم؛ کمی که با آن ها حرف زدم و طبق معمول که با فردی که تا کنون با نابینایی برخورد نداشته آشنا می شوم برایشان از نابینایی و این که چه طور درس می خوانم گفتم.
بعد که انگار متوجه شدند تفاوتی بین من و آن ها نیست شروع کردند به پرسیدن سؤالاتی در مورد دانشگاه و این که چه رفتاری در کلاس ها داشته باشند بهتر است و…
یکی می گفت: من شنیدم در دانشگاه شیراز استادان خیلی سختگیر هستند، درست است؟
گفتم: تا منظورت از سختگیری چه باشد؟
گفت: منظورم این است که به ما گفته اند سر کلاس ها باید انگلیسی صحبت کنیم. راست است؟
گفتم: شوخی که نمی کنی؟ چه کسی این ها را گفته؟
جواب داد: ترم بالایی ها گفتند؛ نه به خدا شوخی نمی کنم؛ من خیلی نگران هستم؛ انگلیسیم خیلی خوب نیست!
برایشان توضیح دادم که بچه ها دیدند تازه وارد هستید و از این جا چیز زیادی نمی دانید سر کارتان گذاشته اند؛ درست است که خیلی از استادان دانشگاه شیراز در فرانسه دکترای خود را گرفته اند؛ اما به هیچ وجه از کسی انتظار ندارند انگلیسی یا با هر زبانی جز فارسی در کلاس صحبت کند.
این ها را که گفتم باور نمی کردند و مرتب می خواستند بهشان ثابت کنم و من که راهی نداشتم گفتم: دقیقاً اولین کلاستان چه روزیست؟
جواب دادند: فردا.
گفتم: همان فردا متوجه خواهید شد؛ اما من قول می دهم خبری از انگلیسی صحبت کردن نباشد.
تشکر کردند و رفتند.
اما چیزی که ذهنم را مشغول کرده این است که چرا ما انسان ها وقتی می بینیم یک نفر هم نوعمان از موضوعی بی اطلاع است که ما آن را می دانیم به جای این که برایش توضیح دهیم به خیال خودمان سر کارش می گذاریم و هر چه به ذهنمان می رسد می گوییم که بعداً با هم دیگر بنشینیم و بخندیم.

این نوشته در متفرقه ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً پاسخ معادله امنیتی را در کادر بنویسید *